خوزنگار – صدای سوزناک سرنا و ضرب‌آهنگ سنگین دهل، این‌بار نه در دشت‌های زاگرس و نه در خیابان های اهواز، بلکه در میانه‌ی هیاهوی تهران پیچید. این صدای غریب و باابهت پیش‌درآمدی بود بر روایتی که نامش بهون است؛ تجربه‌ای فرهنگی که ابتدا در اهواز متولد شد تا همراهی خیابان با میدان را در روزهای سخت جنگ رمضان به تصویر بکشد و حالا با لباسی ملی‌تر برای بدرقه‌ی مردی به تهران آمده است که تمام عمرش را در مسیر معبود سپری کرد.

در میعادگاه بهون شهدای زاگرس آیین کهن چمری به گونه‌ای متفاوت نواخته شد. چمری که در فرهنگ زاگرس نماد ادای احترام به بزرگان و بدرقه‌ی مردان میدان است این‌بار در سوگ آقای شهید ایران به صدا درآمد تا پیوند ناگسستنی میان اصالت اقوام و ایمان ملی را فریاد بزند. در این محفل موسیقی تنها یک ابزار نبود، بلکه پلی بود برای انتقال اندوهی که قرن‌ها در موسیقی زاگرس زنده مانده بود و حالا در پیشگاه رهبر شهید به شکلی حماسی تجلی یافت.

در فضای این تجمع صداها با یکدیگر گره خورده بودند. حجه السلام علی ابراهیمی‌پور از مکتب ایستادگی و وفاداری می‌گفت و کلامش چون تکیه‌گاهی برای دل‌های غمگین بود. همزمان مجتبی مهدی‌پور با نوای مرثیه‌ای که بوی خاک زاگرس می‌داد روح مخاطبان را به کوهستان‌ها روانه کرد. در گوشه‌ای دیگر اکبر جهان‌فکر با حماسه از غیرت و دلاوری سرود و عبدالغفور شیری با زبانی روایتگر، محفلی را مدیریت می‌کرد که در آن عطر حماسه با غصه‌ی غربت درآمیخته بود و هر لحظه‌اش قصه‌ی پیوندی ابدی را بازمی‌گفت.

تجربه‌ی بهون در این مراسم، از یک برنامه‌ی محلی به یک الگوی ملی تبدیل شد. این رویکرد جدید در حوزه‌ی فرهنگ خیابانی ثابت کرد که می‌توان اصالت‌های قومی را در خدمت اهداف والاتر به کار گرفت. بهون این‌بار به تهران آمد تا نشان دهد وقتی وفاداری اقوام با بصیرت رهبری گره بخورد چه شکوهی خلق می‌شود.

این مراسم تنها یک وداع نبود؛ بلکه معرفی یک سبک جدید از همراهی فرهنگی بود که در آن هر ضربه‌ی دهل، ضربان قلبی است برای تداوم راه مقاومت و هر نغمه‌ی سرنا، پیمانی است میان کوهستان و پایتخت برای پاسداری از میراثی که با خون و ایمان نوشته شده است.

فرشاد بهمن

لینک کوتاه:https://khooznegar.ir/gwly