در دهههای گذشته طرحها و پروژههای متعددی تحت عنوان توسعه در خوزستان اجرا شده، اما احساس توسعهنیافتگی همچنان پابرجاست. به عنوان پرسش نخست، ریشه این نارسایی و عدم دستیابی به نتایج مطلوب را در کجا میبینید؟
دکتر مرتضی افقه: ریشه بنیادین بسیاری از مشکلات و عدم دستیابی به اهداف مورد نظر، در «تشخیص نادرست مسائل» نهفته است. زمانی که ریشه مشکلات بهدرستی شناسایی نشود، نسخهها و راهکارهایی هم که ارائه و اجرا میشوند نادرست خواهند بود و این امر نتیجهای جز اتلاف منابع، زمان و سرمایههای کشور به همراه ندارد.
یکی از خطاهای رایج، یکیدانستن «رشد اقتصادی» یا اجرای پروژههای بزرگ عمرانی و کالبدی با «توسعه» است. توسعه صرفاً به معنای احداث کارخانه، سد یا جاده نیست؛ اینها تنها ابزارهایی فیزیکی هستند. تا زمانی که نگرشها اصلاح نشود و درک درستی از ماهیت توسعه شکل نگیرد، هرگونه سیاستگذاری به بیراهه خواهد رفت.
اگر بخواهیم این مفهوم را تدقیق کنیم، تعریف جامع و کارکردی شما از توسعه چیست و چه مؤلفههایی را در بر میگیرد؟
دکتر مرتضی افقه: توسعه پدیدهای چندبعدی و فرآیندی است که سه ساحتِ «هدف»، «فرآیند» و «ابزار» را شامل میشود. توسعه واقعی به معنای بهبود همهجانبه کیفیت زندگی انسانها، ارتقای سلامت، گسترش آموزش، آزادی و توانمندی افراد برای تحقق ظرفیتهای وجودیشان است؛ همان نگاهی که نظریهپردازانی چون آمارتیا سن مطرح میکنند و شاخص توسعه انسانی (HDI) نیز بر آن متکی است.
توسعه فقط یک امر سختافزاری نیست، بلکه عمیقاً فرآیندی «تربیتی، نگرشی و نرمافزاری» است. مهمترین عنصر، هدف و عامل توسعه، «نیروی انسانی» است. تجربه جهانی نشان داده کشورهایی که فاقد منابع طبیعی غنی بودهاند اما روی آموزش، اندیشه و شایستگی نیروی انسانی خود سرمایهگذاری کردهاند، به توسعه پایدار رسیدهاند. در مقابل، کشورهایی که صرفاً بر منابع زیرزمینی و خامفروشی تکیه کردهاند، با پدیدههایی نظیر «نفرین منابع» مواجه شدهاند. بنابراین، توسعه پایدار از فکر و پژوهش آغاز میشود.
شما بارها به آسیبهای استفاده کورکورانه از نظریههای اقتصادی غرب در مدیریت کشور اشاره کردهاید. این نقد دقیقاً متوجه چه ابعادی است؟
دکتر مرتضی افقه: نظریههای اقتصادی معمولاً در بسترهای تاریخی، نهادی، فرهنگی و اجتماعی خاصی شکل گرفتهاند و متکی بر مفروضات معینی هستند. تطبیق مستقیم و بدون بومیسازی این نظریهها در ایران، مانند این است که یک مهندس سازه، فرمول ساختمانیِ طراحیشده برای خاک سنگی و محکم را عینا روی خاک سست، لایهای و لجنی اهواز پیاده کند؛ نتیجه چنین اقدامی قطعاً ریزش بنا خواهد بود.
ما نمیتوانیم بدون فهم زمینههای فرهنگی، اجتماعی و نهادی جامعه خود، تئوریهای وارداتی را بهطور مکانیکی تجویز کنیم. دانشگاهها و پژوهشگران ما باید این نظریهها را متناسب با واقعیتهای انضمامی و ساختاری کشور و استان بازخوانی و بومی کنند.
خوزستان از قطبهای نفت، گاز، پتروشیمی، آب و خاک کشور است. چرا با وجود این ثروت سرشار، همچنان از توسعهنیافتگی رنج میبرد؟ آیا ریشه این بحران صرفاً در نگاه مرکزگرایانه و بیرونی است؟
دکتر مرتضی افقه: نگاه تکعاملی به این موضوع خطا است. قطعاً سیاستهای ملی و نوع نگاه مرکز به استان مؤثر بوده است، اما بخش عمده و مهمی از مسئله، به «عملکرد درونی نخبگان، کارگزاران و ساختارهای مدیریتی خود استان» برمیگردد.
خوزستان دچار پدیده «اقتصاد دوگانه» (Modern-Traditional Dualism) است. از یکسو، صنایعی بسیار پیشرفته نظیر نفت، گاز، پتروشیمی و فولاد با فناوری روز دنیا در استان مستقر شدهاند و از سوی دیگر، جوامع محلی و بافت پیرامونی این صنایع در محرومیت، بیکاری و کمبود امکانات اولیه به سر میبرند. این صنایع بزرگ بهصورت «جزایری مجزا» در دل استان عمل کردهاند؛ امری که به ایجاد حس نابرابری، تبعیض و شکاف عمیق میان جامعه محلی و بنگاههای اقتصادی انجامیده است.
در نظریههای توسعه، از جمله نظریه فرانسوا پرو، ایجاد صنایع بزرگ به عنوان «قطب توسعه» برای به حرکت درآوردن سایر بخشها توجیه میشود. چرا این مکانیزم در خوزستان عمل نکرده است؟
دکتر مرتضی افقه: بر اساس نظریه «قطبهای توسعه» (Growth Poles) فرانسوا پرو، صنایع پیشران باید امواج توسعه، اشتغال جانبی و انتقال دانش را به محیط پیرامونی سرازیر کنند (اثرات سرریز یا انتشار). اما در خوزستان، به دلیل فقدان استراتژیهای پیونددهنده و زنجیرههای ارزش تکمیلی، انتشار این امواج توسعه به اقتصاد محلی بسیار ضعیف و محدود بوده است.
شرکتهای بزرگ مستقر در خوزستان اغلب مایحتاج، خدمات، نیروی کار تخصصی و حتی پیمانکاران خود را از بیرون استان تأمین کردهاند و ارتباط ارگانیکی با اقتصاد بومی برقرار نساختهاند. این واحدها باید از قالب یک «جزیره بسته» خارج شوند و در چارچوب «مسئولیت اجتماعی شرکتی» (CSR) و ایجاد زنجیرههای تأمین محلی، سهم خود را در توانمندسازی و توسعه واقعی پیرامون ادا کنند.
آیا یک برنامه کلی و واحد برای کل استان میتواند پاسخگوی نیازهای مناطق مختلف خوزستان باشد؟
دکتر مرتضی افقه: ابداً. استان خوزستان از نظر جغرافیایی، اقلیمی، بافت اجتماعی و پتانسیلهای اقتصادی، سرزمینی بهشدت متنوع و ناهمگون است. تدوین یک نسخه واحد برای کل استان خطاست؛ ظرفیتها و چالشهای اهواز با دزفول، مسجدسلیمان با اندیمشک، ایذه با سوسنگرد و شادگان بسیار متفاوت است.
ما نیازمند «برنامهریزی منطقهای و محلی» هستیم. برای مثال، یک منطقه پتانسیل گردشگری و کشاورزی دارد، منطقهای دیگر ظرفیت شیلات و صنایع تبدیلی، و بخشی دیگر استعداد بازرگانی و مرزی. بنابراین، طرحهای توسعه باید مبتنی بر آمایش سرزمین دقیق و پتانسیلهای ویژه هر منطقه طراحی و اجرا شوند.
با توجه به نقش کلیدی نیروی انسانی در توسعه، وضعیت خوزستان را در حفظ و جذب سرمایه انسانی چگونه ارزیابی میکنید؟
دکتر مرتضی افقه: این یکی از نگرانکنندهترین چالشهای استان است. متأسفانه خوزستان سالهاست که با پدیده فرار و مهاجرت شدید نخبگان، متخصصان، پزشکان، کارآفرینان و نیروهای توانمند مواجه است. وقتی محیط زیست نامساعد، کمبود امکانات رفاهی، نابرابری و احساس عدم شایستهسالاری وجود داشته باشد، سرمایه انسانی به سمت مناطق برخوردارتر یا خارج از کشور حرکت میکند.
نفت و گاز تمامشدنی هستند؛ آنچه ثروت زاینده و پایدار استان به شمار میآید، مغزها و مهارتهای فرزندان این سرزمین است. اگر نتوانیم شرایط زیست مطلوب و زمینه مشارکت نخبگان را فراهم کنیم، هیچ منبع مالی و صنعتی نمیتواند خلاء ناشی از مهاجرت نخبگان را جبران کند.
در ساختار مدیریتی استان چه اصلاحاتی باید صورت بگیرد تا این موانع برطرف شوند؟
دکتر مرتضی افقه: مدیران استان باید به «تفکر و بینش توسعهای» مجهز باشند و توانایی تعامل هوشمندانه، قدرتمند و چانهزنی با واحدهای بزرگ صنعتی ملی و وزارتخانهها را داشته باشند. مدیریت صرفاً اداره روزمره امور نیست.
علاوه بر این، متأسفانه در فرآیند گزینشها، گاهی «قومیتگرایی» و وابستگیهای قبیلهای یا رابطهای جایگزین «شایستهسالاری» میشود. ملاک انتخاب و انتصاب مدیران در خوزستان باید منحصراً تخصص، تعهد، کارآمدی و درک توسعهای باشد، نه تعلق به قوم یا گروهی خاص. بومیگزینی زمانی ارزش دارد که بر پایه شایستگی باشد، در غیر این صورت قومگرایی مانعی بزرگ در مسیر همافزایی است.
همچنین ما از «فقدان حافظه و انباشت تجارب مدیریتی» رنج میبریم. مدیران باید تجارب، شکستها و موفقیتهای خود را مستندسازی کنند. استفاده از مطالعات پیشین نظیر طرحها و پژوهشهای معتبری که در گذشته انجام گرفته (مانند گزارشها و پژوهشهای گروههای مطالعاتی ) مانع از آزمون و خطاهای مکرر خواهد شد.
نخبگان، دانشگاهیان و احزاب سیاسی چه نقشی در هدایت جامعه به سمت توسعه دارند و فوریتهای کوتاهمدت چه باید باشد؟
دکتر مرتضی افقه: نخبگان جامعه اعم از اساتید دانشگاه، معلمان، روحانیون، هنرمندان و اهالی رسانه رسالت مهمی در جهتدهی به افکار عمومی دارند. آنها باید سطح مطالبات جامعه را از درخواستهای کوتاهمدت و مصرفی، به سمت مطالبات ساختاری، توسعهای، زیربنایی و عدالتمحور سوق دهند.
احزاب سیاسی نیز اگر خواهان اثرگذاری واقعی هستند، باید تفکر توسعهای را در ساختار خود نهادینه کرده و شایستهسالاری را از درون تشکیلات خود آغاز کنند.
در خصوص فوریتها، اگرچه توسعه امری زمانبر، تدریجی و نیازمند صبوری و تغییر نگرشهاست، اما در کوتاهمدت دولت و نهادهای ذیربط باید «کاهش فقر مطلق» و رفع محرومیتهای حاد معیشتی را در اولویت فوری قرار دهند تا زمینه برای اجرای برنامههای بلندمدت فراهم گردد.
به عنوان جمعبندی، نقشه راه عبور خوزستان از وضعیت فعلی را در چه محورهایی خلاصه میکنید؟
دکتر مرتضی افقه: مسیر نجات خوزستان و دستیابی به توسعه متوازن از چند گام اصلی میگذرد:
- اصلاح نگرش بنیادین: عبور از پروژهمحوری صرف و تمرکز بر توسعه انسانی و نرمافزاری؛
- پژوهشمحوری و بومیسازی: اتکا به تحقیقات معتبر و تطبیق الگوهای علمی با ساختارهای بومی استان؛
- حفظ سرمایه انسانی: توقف روند مهاجرت نخبگان از طریق بهبود کیفیت زندگی و بسترسازی برای ایفای نقش آنان؛
- برنامهریزی منطقهای: تدوین اسناد توسعه متناسب با مزیتهای نسبی هر شهرستان؛
- شایستهسالاری تام: کنار گذاشتن قبیلهگرایی و رانتهای سیاسی در انتخاب مدیران؛
- پیوند صنایع ملی با اقتصاد محلی: مکلف کردن صنایع بزرگ (نفت، پتروشیمی و…) به ایفای مسئولیت اجتماعی و شکلدهی به زنجیرههای ارزش بومی.
توسعه امری زمانبر است که با کلنگزنیهای شتابزده حاصل نمیشود؛ نیازمند بازسازی فکری، وفاق جمعی، حاکمیت عقلانیت علمی و پایبندی به شایستگی است.










